با اینکه در عراق هنرمندان و خوانندگان زیادی توانستند خود را در دل مردم جای دهند و دستاوردهای خود را بعنوان میراث هنری بین النهرین و احواز به ثبت برسانند اما در میان آنها کسانی بودند که چهره ی متمایز و متفاوتی به شمار می آیند . کارهای این هنرمندان متمایز، از لحاظ فنی و سبک و نوع کلمات با بقیه فرق داشت.
یکی از این ستارگان (عبادی العماری) است. عبادی در زمان خود بعنوان نهضتی نو در میان سبک سنتی موسیقی (ریف عربی که مختص عراق و احواز است) ظهور کرد، و در این مسیر با دشواری ها و مشکلات زیادی رو به رو شد. او که متولد «مجر» یکی از شهرهای استان«میسان» است از کودکی استعداد عجیبی در خوانندگی داشت.
ترانه های ماندگار او در دوران جوانی گواهی بر این موهبت و استعداد دارد.عبادی در حالی به خوانندگی روی آورد که به رسانه و تلویزیون دسترسی نداشت و سبک های خوانندگی سنتی زمان خود را نمی دانست. تنها ترانه هایی ضبط شده داشت که از انگشتان یک دست هم تجاوز نمی کردند. بعد از گذشت مدتی عبادی با صدایش در میان مردم منطقه خود از شهرت بسیاری برخوردار شد. او ترانه های شعبی و سنتی زیادی خواند اما تلویزیون وقت ، اعتنایی به او نمی کرد، شاید دلیلش تبعیضی بود که به دلیل رنگ سیاه پوستش از آن رنج می برد.
این تبعیض و شرایط خاص زندگی عبادی باعث شد که این ستاره موسیقی مسائل و چالشهای اجتماعی را بیشتر احساس کند. بی گمان پرداختن به این مسائل اجتماعی و اهتمام به انها باعث متمایز شدن او از خوانندگان عصر خود شد. مسائلی که حتی رجال دین و قانون آن زمان نیز به آنها توجهی نداشتند.
از مهمترین این کارهای او میتوان به ترانه ی « فصلیه » اشاره کرد. « فصلیه » وصف دختری بود که بعنوان دیه قتل ، به اجبار و زور به خانواده مقتول داده می شد.
دختری که هیچ اراده ای از خود نداشت و با جبر ، قربانی اشتباهات قوم و خویش خود شده بود . عبادی تصویری غم انگیز از برخورد “مالک یا به اصطلاح همسر” جدید این دختر را به رخ می کشد که آن را با زور و کشان کشان با خود می بردند.
دختر بد اقبالی که در روز ازدواج خود از کمترین شادی ای که هر دختر تازه عروسی داشت بی بهره بود . بر خلاف تازه عروس هایی که به خانه بخت می رفتند از آن به عنوان تاوان یک جرم استقبال می کردند!! :
جابوها دفع للدار لاديرم ولاحنه ولاصفقة ولادف النعر بالسلف لاهلهولة لاملقة ……
عبادی خود را در بین جمع مردمی که به این دختر نگاه می کنند تصور می کند و از مردم می پرسد که این دختر چه کرده که با بی رحمی چنین برخوردی با آن میکنند ؟:
سئلت الناس عن قصة هالبنية شعجب جارو عليها بغير حنية……
وقتی عبادی می فهمد که این ىختر فصلیه است با ناراحتی فراوان أنجا را ترک می کند. گویا تحمل دیدن این ظلم و این صحنه دردناک را ندارد :
ورديت بكلب حزنان من كالولي فصلية….
کاری از دست عبادی بر نمی آمد و تنها سنت های غلط را با خشم و بغضی که گلویش را خفه کرده بود ، مورد لعن قرار می داد . سنت هایی که باعث قربانی شدن این دختر و امثال آن شده بود :
العنت ظلم التقاليد بالف حرقة عبنها الاخضر الهرفي بسعر اليابس تحرقة……
او فصلیه را به زیبایی توصیف می کند. دختری زیبا و حور العین با گونه هایی سر تاسر خیس و قلبی شکسته :
احديثه اتقول حورية بربيع العمر ميالة حرام ادموعها الطيبات عالخدين همالة…..
عبادی عاملان این جنایت را مورد خطاب قرار می دهد و آنها را توبیخ می کند که چرا این دختر بی گناه را توبه جرم خود کرده اند :
وين العطف والرحمة يفصالة لاسوّت ذنب لاهيه قتالة
عبادی این سنت غلط را از شئونات مردانگی نمی داند و بدین ترتیب به جایگاه شیخ های قبیله حمله می کند و قهوه که نماد عزت و کرامت عرب است را بر این شیخ ها حرام می داند.
جا هيجي حكم ديوانك المهيوب ودلالة علي تحرم فناجينه وقهوته وقعدت ارجالة
او از ظلمی که به این دختر شده سخن می گوید و بیان میکند که عمر این دختر با دادن او به یک فرد بی عقل تباه گردید و ادامه می دهد که از آه این دختر جان سالم به در نخواهند برد :
غصبتوها ظلمتوها… حرمتوها هضمتوها…. وهبتوها لشخص ظالم حتى من العقل ما يملك اوشالة…
يحاجيها بدفرته وقال فصليه… عساها ابّخت من فصلوا واطو مهرة الفارس..الوادم ماهي خيالة
وحوبتها وراهم دوم تحرقهم بكل شهقة…
در آخر عبادی از این سنت ها خسته شده و از نظام قبیله می خواهد که از این سنت های غلط دست بر دارند :
يا ديوان السلف بسّك فحطنه من الفصل والثار والنهوّه…..
از دیگر ترانه هایی که باعث شهرت این هنرمند شد، رثا و بزرگداشت سید محمد خواننده معروف ریف آن زمان بود . با این ترانه بود که به عبادی لقب ( خلد الرثاء : رثاء را جاویدان کرد) را دادند . این رثای حقیقی برخاسته از محبت و شوق بود .
هنگامی که عبادی شروع به خواندن این ترانه می کرد قادر به کنترل احساسات خود نمی شد و بغضی که صدایش را به لرزه می انداخت بر همه آشكار بود .صدای دلنشین و زیبا همرا با احساسات صادقانه باعث منقلب شدن و متأثر شدن مخاطبان و شنوندگانش می شد .
او برای این رثاء فقط از ساز رباب ( ویولن ) بهره برد . ربابی که با دستان فالح حسن صدای عبادی را به مقصد قلب های شنوندگان همراهی می کرد.
یتیمة ( دخترک یتیم ) از دیگر دستاوردهای عبادی درباره مسائل اجتماعی بود . دختری که حتی در روز عید نیز ( که زمان شادی مردم است ) غمگین و ناراحت است :
یوم العید و انغامة الرتیمة شفت طفلة مهمومة و حزینة
دختری تنها و به دور از احسان مردم، گویا ریشه محبت و انسانیت در دل های مردم خشکیده شده و کسی دست نوازش و کمک را به این دخترک یتیم دراز نمی کند.
می توان این دوران سیاه را دوران انحطاط انسانیت و اخلاق نامید . ولی دنیای آن زمان هر قدر هم که تاریک بود باز هم نمی توانست نور شمع انسانیت عبادی را کتمان کند. ترانه هایی که بیشتر شبیه به فریاد هایی بلند برای بیداری مردم از خواب جهل بود .
از دیگر ترانه های عبادی که ما را به یاد عشق پاک ( حب عفیف ) عنترة بن شداد( شاعر و سردار قبیله عبس در زمان قبل از اسلام ) می اندازد ترانه « سامحینی » ( مرا ببخش) است.
این ترانه رساترين عذر خواهی از معشوقه در موسیقی عربی است . ترانه ای که جز عبادی کسی قادر به خواندن و اجرای آن نبود. بزرگان زیادی تلاش کردند تا این ترانه را به تقلید از عبادی بخوانند اما قادر به این کار نشدند.
از جمله این بزرگان موسیقی می توان به یونس العبودی ، رعد الناصری و عبد فلک اشاره کرد که با توجه به امکانات و آلت های موسیقی بسیاری که داشتند نتوانستند ترانه عبادی را تنظیم کنند و آن را با همان تنظیم عبادی و رباب فالح حسن بخوانند :
سامحيني ، سامحيني يانبع ريحان حبي…
الغارق بروض المحبة…
سامحيني ياملاك الرغبتني…
بهالحياة المالي بيها كنت رغبة…
سال 1989 م زمان خداحافظی ناگهانی عبادی با هواداران خود بود . این خداحافظی در قالب آلبومی به نام « رایحین امودعینک » ( باتو وداع می کنیم ) بود . گویا عبادی می دانست که اجلش فرا رسیده و باید با طرفدارانش خداحافظی کند .
سرانجام عبادی العماری ، منتقد اجتماعی و مخالف سرسخت سنت های غلط قبیله ای در سال 1989 م جان به جان آفرین تسلیم کرد . مردی که مرگ او یک شوک بزرگ بر موسیقی منطقه احوز و عراق بود . زمانی که عبادی از دنیا رفت مردم اقليم احواز تا مدتها از مرگ او بی خبر بودند . خیلی ها بی صبرانه منتظر دریافت کاست جدید او بودند که به هنگام دریافت آن، خبر مرگ این چهره نامدار موسیقی را نیز دریافت کردند .
بعد از گذشت چند دهه از مرگ عبادی هنوز هم ترانه های عبادی به گرمی مورد استقبال قرار می گیرند. صدای بی نظیر عبادی و گنجینه لغوی موجود در ترانه های او و پرداختن به مسائل اجتماعی و همچنین همراهی فالح حسن، ویولن نواز معروف ، شاهکارهای هنري او را به میراثی اجتماعی تبدیل کرده که هیچ گاه از ذهن و یاد دوستداران ادب و فرهنگ عربی پاک نخواهد شد .
از: عارف شریفی الصرخی، به نقل از وبسایت بروال.
پادماز تیتر اصلی مقاله (»عبادی العماری« هنرمندی متفاوت) را تغییر داد.
پادماز: نام تحمیلی و ساختگی (خ و ز س ت ا ن) از متن این نوشته حذف گردید و به جای آن از احواز استفاده شد.
**برای شنیدن ترانه (فصلیه) روی ویدئوی بالا کلیک کنید.